من پر از کوچه ام ، پر از حادثه ، پر از فریاد‌های سوزناک برگها .
مرا تا انتها قدم بزن .
مرا عاشقی کن ...
با من تا اولین دانه‌های برف قدم بزن ، تا براده‌های ابر‌های سهمناک که مقابل چشمهای ماه به پشت بام خانه ات الک می شوند !
مرا راه برو تا ناکجا آباد دوستی ، عاشقی ، تا آخرین ایستگاه دلتنگی ، تا ناودان و پچ پچ دانه‌های باران ، به روی بال کبوتران !
مرا از شاخه‌های درختان بپرس و با صدای کلاغها در من فرار کن !
من پر از کوچه ام ، کوچه‌های پاییزی ، بارانی پر از برگهای زرد روی عاشقهای دلکنده از شاخسار !
در من قدم بگذار ...!



تاريخ : جمعه 17 شهریور 1396  | 01:18 ق.ظ | نويسنده : samane | نظرات 0
.: Weblog Themes By BlackSkin :.